مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

414

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

فصل دهم : در شقاق مقعد از حرارت و خشكى مىباشد . علاجش مرهمى سازند از روغن گل و اسفيداج و مرداسنگ و مغز ساق گاو و موم سفيد و كتيرا « 1 » و نشاسته « 2 » به كار مىدارند و اگر خون سيلان مىكند ، شادنج « 3 » و دم الاخوين و شبت « 4 » سوده بر آنجا ريزند . فصل يازدهم : در خروج « 5 » مقعد بيرون آمدن و بازگرديدن آن ، كودكان را بسيار افتد . زرورى سازند از برگ مورد و مازو و گل سرخ و گلنار و بعد از آنكه به روغن گل چرب كرده باشند بر آنجا ريزند و به اندرون فرستند . فصل دوازدهم : در خاريدن مقعد از ديدان خرد « 6 » مىباشد و مذكور گشت ؛ و از اخلاط صفراوى و بورقى باشد . علامتش غلبهء اين اخلاط و علامات آن . علاجش تنقيه اين اخلاط و اجتناب از مولّدات آن « 7 » و مسح مقعد به روغن گل و سركه .

--> ( 1 ) . كتيرا : صمغ القثاء است و قوّت وى مانند قوّت صمغ عربى بود و نيكوترين آن سفيد و پاك بود . ( اختيارات ، ص 370 ) و او صمغ درختى است كه از بيخ او مسواك سازند و او را از حدود هرات و غرجستان به اطراف برند و ابو معاذ گويد : صمغ درخت قتاد است . بيخ درخت او را « وجد » گويند و از او رسنها سازند . ( صيدنه ، ص 585 ) . ( 2 ) . س : + و . ( 3 ) . شادنج : را به لغت رومى « همياطوس » گويند و « همياطيطس » هم گويند و به سريانى « شادنا » گويند و « كيفا ددميا » نيز گويند و به پارسى « شاهدانه » گويند و « بيدونا » هم گويند و به تازى او را حجر الدّم گويند و از جمله انواع او شادنج عدسى است و لون او سرخ باشد و بر جرم او به شكل نقطه‌ها باشد به مقدار ماش و عدس . ( صيدنه ، ص 413 ؛ و نيز ر . ك : مخزن الادويه ، ص 537 ) . ( 4 ) . س ، ش ، ف : شب . ( 5 ) . س : انقلاب . ( 6 ) . س : خورد . ( 7 ) . ف : - آن .